موج زنده

ساحل گواه ماست که ما زخم خورده ايم مـا مـوج  زنـده ايم کـه صـد بـار  مـرده ايم مـا را هـراس نيـست زطـوفـان طـعنـه هـا آييـنـه را  بـه سنـگ حــوادث  سـپـرده ايم هـر جـا کـه می رويـم  پـر از آه و  آتـشـيـم خـاک بهـشت می شـود آنجـا که مرده ايم چون کـوه پر صـلابت و چـون مـوج سربلنـد در سرنوشـت حـادثـه ها  دسـت بـرده ايم  

/ 2 نظر / 23 بازدید
رضا

من دلم ميخواهد ... خانه اي داشته باشم پر دوست ... كنج هر ديوارش ... دوستانم بـنشينند آرام ... گل بگو گل بشنو ... هر كسي ميخواهد، وارد خانه پر مهر و صفامان گردد ... شرط وارد گشتن، شستشوي دلهاست ... شرط آن، داشتن يك دل بي رنگ و رياست ... بر درش برگ گلي ميكوبم ... و به يادش با قلم سبز بهار ... مينويسم : اي يار خانة دوستي ما اينجاست !! ... تا كه ديگر نگويد سهراب : خانه دوست كجاست ؟

قاسم سليماني

عموي عزيزم از خواندن شعرهاي زيباي تو واقعا مشعوف شدم .مثل هميشه به داشتنت افتخار ميكنم.اميدوارم در تمام مراحل زندگي موفق-مؤيد و پيروز باشي. دوستدار تو قاسم. قصرشيرين ۱۶/۸/۱۳۸۳